X
تبلیغات
Lilypie - Personal pictureLilypie Second Birthday tickers من و نی نی و باباش
خاطرات من و باباش ؛ برای نی نی
دیروز رفتیم عروسی مریم - دختر عموی بابایی .... که عروس شیرازیها شده و باید بره بندرعباس !

متین تمام وقت اون وسط میرقصید و میچرخید و دست میزد... و در نهایت اولین شاباش عمرش رو گرفت !

پسرک رقاص من شلوغی مهمونی رو خیلی دوست داره و همه میگن چقدر آرومه !!!!!! اما وقتی تنها هستیم بهانه میگیره و نق نق هاش برای منه !!!

 

امشب هم دوباره رفتیم خونه عموی بابایی - بابای عروس - باز هم بزن و بکوب ولی خودمونی ها

من تمام وقت مواظب متین ...که میچرخید و میرقصید و شیطنت میکرد .............

 


بعد از مدتها دارم سیاوش قمیشی گوش میکنم ........ آلبوم جدیدش .......صداشو خیلی دوست دارم ........ یاد زمان دانشجویی می افتم ......

دوست دارم برم قدم بزنم ....هندزفری توی گوشم ..... بی پروا از نگاه بقیه ....... کوله پشتی ....... دستها توی جیب ...............اما ...............

یکی دو روزه هوا یه کم بهاری شده ....... اخه اینجا هوا خیلی زود گرم میشه و روزهای اول عید هم مثل تابستون هستن

دو و برمون درختی نیست ...چمنی نیست که بوی چمن خیس هوا رو پر کنه .......

 

حس عجیبی دارم ....حس غریبی دارم ........ دوست دارم گریه کنم .... اما نه از غم ....نه از ناراحتی .....

نمیدونم ....شاید به خاطر این همه تغییر ....

اما من باور دارم " انسان همیشه چیزی رو از دست میده تاچیزی به دست بیاره " و اینکه " هر چی بکاری همونو برداشت میکنی "

میخوام در وجود متین عشق بکارم و مطمئنم که اگه من بتونم ، حتما عشق به دست میارم ......

مطمئنم که این نیم وجبی که در چند لحظه تمام خونه رو زیر و رو میکنه و داد منو درمیاره ! ... نفس منه ...... عاشقشم ........

.

.

.

.

من فقط عاشق اینم حرف قلبتو بدونم / الکی بگم جداشیم تو بگی که نمی تونم  

من فقط عاشق اینم بگی از همه بیزاری / دو سه روز پیدام نشه تا ببینم چه حالی داری

من فقط عاشق اینم عمری از خدا بگیرم /  انقدر زنده بمونم تا به جای تو بمیرم

من فقط عاشق اینم روزایی که باتو تنهام / کار و بار زندگینمو بذارم برای فردا

من فقط عاشق اینم وقتی از همه کلافم / بشینم یه گوشه دنج موهای تو رو ببافم

من فقط عاشق اینم پشت پنجره بشینم / حواست به من نباشه دزدکی تو رو ببینم

من فقط عاشق اینم عمری از خدا بگیرم /  انقدر زنده بمونم تا به جای تو بمیرم

.............

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/01/04ساعت 1:57 قبل از ظهر  توسط مامان نی نی   | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/01/01ساعت 4:22 بعد از ظهر  توسط مامان نی نی   | 

من خیلی پر رو ام یا خیلی اعصاب دارم ...که بعد از ۲ بار ! پریدن نوشته هام ،برای بار سوم دارم مینویسم !!!


 

فقط ۵۰ دقیقه دیگه تا سال جدید مونده ............

سفره هفت سین هول هولی ما !

 

هنوز اثار انفجارات متین وجود داره اما باتری من تموم شده و دیگه نمیتونم !!!خدا همینقدر رو هم از من قبول میکنه ... باور کن

۱۳۸۹/۱۲/۲۹ ............... متین خوشحال از اینکه قدش بلند شده و ما رو ریز میبینه !

 

۱۳۸۹/۱۲/۲۹ ...................... متین برج ساز !

اینها هم آخرین عکسهای امسال که تا چند دقیقه دیگه تبدیل میشه به پارسال !!!!

 

سال نو همگی مبارک ..........برای همه دوستان خوبم یک دنیا شادی آرزو میکنم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/01/01ساعت 3:9 قبل از ظهر  توسط مامان نی نی   | 

این چند وقته جو خونه تکونی ،متین رو هم گرفته !

داشتم پرده آشپزخونه رو میزدم دیدم متین داره تند تند چیزایی رو از روی زمین و دور و بر آشپزخونه جمع میکنه و میریزه توی ظرفشویی ...... منم قربون دست و پای بلوری بچم ! که داره بهم کمک میکنه !!!

وقتی رفتم پایین دیدم کلی ظرف و کاسه و قاشق و اسباب بازی و کتابایی که تازه براش خریده بودم ریخته توی ظرفشویی

 

تازگیا نه اینکه لباسشویی چند شیفت بیشتر از قبل کار میکنه ! توجه پسرک بهش بیشتر شده و وقتی خاموشه هرچی پیدا میکنه میریزه توی لباسشویی

دیروز علاوه بر کلی خرت و پرت و لباسای تمیز و کثیف ! مقداری ماکارونی هم توی لباسشویی ریخته بود .... دیگه بماند که با چه مصیبتی تمیزش کردم

 

دیگه اینکه تا یادم نرفته بگم پسرک وقتی اوف میشه ! با یه بوس مامان زودی خوب میشه و میخنده و میره دنبال بقیه بازیش

تازگیا یه مکالمه مادر-پسری داریم :

من : نفس مامان کیه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟   متین : مَــــــــــــــــــــــــــــ

من : جیگر مامان کیه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟   متین : مَــــــــــــــــــــــــــــ

...............

البته نه اینکه این مکالمات خصوصیه ! حتی در حضور بابایی هم حرفی نمیزنه !

 

عاشق تلفن و موبایله و دائم در حال صحبت ....... انگار داره واقعا با کسی حرف میزنه، یه کم گوش میکنه( مثلا ) سرشو تکون میده بعد دوباره صحبت میکنه ..... ووووووووووووی میخوام بخورمش

اما وقتی یکی واقعا پشت خط باشه و بخواد صداشو بشنوه چنان لباشو به هم فشار میده که انگار به هم چسبیدن و هییییییییییییچ صدایی ازش در نمیاد

 


راستی یه مسئله بی ربط !

امسال بالاخره خواستم خودم سبزه بندازم ........ گفتن عدس زود جوونه میزنه ....... نشون به اون نشون که ۵-۶ روز عدسها خیس بودن و دریغ از یه نشونه از جوانه زدن !!! ........ از چند نفر دیگه هم شنیدم ...توی بعضی وبلاگها هم خوندم که همین مشکل رو داشتن .......... من که میگم حتمن کار کار ایم جونورای چینیه ! ......خدا بهمون رحم کنه با این چرت و پرت هایی که میخوریم

 


اینم به مناسبت سال خرگوش

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/12/26ساعت 1:13 قبل از ظهر  توسط مامان نی نی   | 

خودش رفت روی میز و خوراکی دلخواهشو پیدا کرد !!!

 

مثلا داره غذا میخوره !!!!!!!!!!!!

 

براش یه سری لوازم مهندسی خریدیم ! انبردست- پیچ گوشتی - سیم چین - چکش - کاتر ! ....

خیلی دوستشون داره چون خیلی شکل واقعی دارن نه اسباب بازی فانتزی !!!

 

آقای مهندس درحال تعمیر هواپیما

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/12/23ساعت 0:59 قبل از ظهر  توسط مامان نی نی   | 

اول از همه بگم کج و کوله و بی کیفیت بودن عکسها به خاطر اینه که حداکثر تلاشم رو کردم تا متین به وجود دوربین پی نبره !

دوم هم اینکه در حالت عادی تمام اعضا با هر دودست نشون داده میشن اما الان یه گردو توی دست راستشه !

 


چـــــــــــشم :

 

گـــــــــــــــــوش :

 

لــپ :

 

بــــــیــنی :

 

و گاهی با عرض پوزش :

 

دندون :

 

دل :

 

زبون :

 

دست و پا و مو و انگشت هم بلده !


مشهد که بودیم در یک عملیات انتحاری بابا و مامان در دو مرحله موهای متین رو کوتاه کردن !!!

حالا موهای بچه مرتبه !


بخورمت  ؟؟؟؟

 

این چیهههههههههههههههههه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

وسط خونه تکونی عینک شنا صید کرده !!!

 

همه چی آرومه !!!!

 !!!

 

 

 

 


دیروز توی آشپزخونه بودم یهو بدوبدو امد پیشم و شیشه افتر شیو خالی ! ( پر بود هااااا ) رو بهو داد و بدوبدو من رو با خودش برد به صحنه جرم ! بلههههههههههه ... در شیشه رو باز کرده بود و تمامش رو خالی کرده بود روی موکت جلوی دستشویی ! و تا مدتی نیاز به خوشبو کننده نداریم !!!!

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/12/19ساعت 1:50 قبل از ظهر  توسط مامان نی نی   | 

چند وقت پیشا یه روز داشتیم گردو مشکستم متین هم با گردوها بازی میکرد ... یکی رو با خودش بیرون برد ... و انگار که به دستش چسبیده باشه ! از دستش جدا نمیکرد !!!

فردا صبح که از خواب پاشد بلافاصله دستاش رو به نشانه " نیست" نشون داد و گفت : چیههههههههه ؟؟؟ و بدوبدو رفت دور خونه رو گشت و وقتی که گردوش رو پیدا کرد با خوشحالی به من نشون داد و گفت : این چیهههههههههه ؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!! - گفته بودم که این چیه کلی معنی داره !!! -

- گردو توی دستشه هاااا -


هفته پیش رفتیم مشهد . هوا خیلی سرد بود و ما که رسیدیم برف هم شروع شد و تا روزی که برگشتیم همینطور بود ......

متین چند روز تب داشت ... اول فکر کردم به خاطر دندون دراوردنشه چون نشانه سرماخوردگی نداشت ... اما بردمش دکتر و دکتر داروی سرماخوردگی بهش داد

چند روز بعدش دیدم که دوتا دندونای نیشش درامده !


 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/12/17ساعت 1:59 قبل از ظهر  توسط مامان نی نی   | 

امروز هوا سرد نبود ...... ابری آفتابی بود ...... بعد از چند روز خونه نشینی ، قند عسلموگذاشتم توی کالسکه و رفتیم هواخوری ........ اداره بابایی هم رفتیم و خوشحالش کردیم .........

بعد رفتیم تا قد و وزن پسرم رو اندازه بگیرن : قد ۷۹ - وزن ۱۰.۵۰۰

خیلی خوشحال شدم که بالاخره وزنش رسید به منحنی ....... این هم یکی از شادی های مادرانه !


زمان : سر شب ...... مکان : آشپزخونه ( کامپیوتر هم اونجاست )

باز نی نی سایت بودم و داشتم با دوستان چت میکردم که متین شال و کاپشن من که از بیرون امده بودم و هنوز روی صندلی بود - آورد و با اصرار ( که نشون میداد چه کارشون کنم ) تنش کردم !!!

http://www.islamupload.ir/images/n1drxyplzcwugqe67b3p.jpg 


 شب داشتیم اخبار میدیدیم ..... یهو بابایی از سقف گلخونه متوجه شد داره برف میاد !

دویدیم پشت پنجره ........ همه جا سفید شده بود ......... و متین که اولین بار بود برف میدید هیجان شده و خوشحال !

به پیشنهاد بابایی زودی لباس پوشیدیم و رفتیم توی حیاط ........." این چیه " از دهن متین نمی افتاد !!!

چندتا عکس گرفتیم و دویدیم تو خونه ...... اما متین همچنان بهانه برف و حیاط رو میگرفت ......

یه کم از برف هایی که روی لباسامون ریخته بود کف دستش گذاشتم .......... با چنان دقتی بهش نگاه میکرد تا برف ها آب شدن و .........

 


متین - پارسال - این روزها این شکلی بوده- فداش بشم ............

http://www.islamupload.ir/images/y1ywv92f3l9gs6119yq.jpg


فوران احساسات از نوع فشارکی !!!

http://www.islamupload.ir/images/eigkbyom56i4pamps0mr.jpg


 کرسی هم شده یکی از وسایل بازی ...... تا میبینه من و بابایی نشستیم میره بالا و میپره توی بغلمون ....

یه بار که وسطای بازی بود ! یهو بابایی که داشت تلوزیون میدید گفت اینو ببین و تا من سرم رو برگردوندم به سمت تلوزیون متین جان هم در همون لحظه پریده بود توی صورتم !!!!!!!!

 

متین زیر کرسی خوابیده

http://www.islamupload.ir/images/2pe26188s4ej17yesof1.jpg


تصمیم کبری : 

 از این به بعد زود به زود مینویسم

عکسهای گذشته رو کم کم میذارم

 

+ نوشته شده در  شنبه 1389/11/23ساعت 12:0 بعد از ظهر  توسط مامان نی نی   | 

بعد از یه عالمه وقت ننوشتن ، اینکه از کجا بگی و چی بگی سخته ....

 الان ساعت ۳ و ۵۴ دقیقه صبحه ! و من بعد از انجام کارهایی که موقع بیدار بودن تو نمیشه اونا رو انجام داد ! نشستم اینجا تا قورباغه رو قورت بدم !!! و اینجا رو هم گردگیری کنم .......

 

13- 14 – 15 ماه گذشت و فردا که بیاد  16 ماه از بودنت میگذره و هر روز شیرین تر و دوست داشتنی تر میشی و البته شیطون تر و پر جنب و جوش تر


شیرین کاری های 13 ماهگیت خونه مامانی : یکی باز کردن در لباس شویی در حال کار خونه مامانی و یکی هم خالی کردن ظرف روغن باز هم وسط همون آشپزخونه !


خیلی بزرگ تر شدی و خیلی چیزا رو می فهمی .... مثلا اگه بهت بگم چیزی بیار ( مثل کنترل تلوزیون – گوشی تلفن – کتاب – ماشین و .... ) میری و میاری و اگه پیدا نکنی دستات رو یه جوری به علامت پیدا نکردم نشون میدی و با تعجب میگی " این چیه "

راستی .... هنوز هم با زبون " این چیه " حرف میزنی ............در این زبون " این چیه " هزار و یک معنی داره و به لهجه ها و اداهای مختلفی هم گفته میشه :

این چیه یعنی :

این چیه – اینو بده – در رو باز کن – کی پشت دره – صدای چی بود – کفشامو پام کن – می می میخوام – و ..........

کلمه های  دیگه :

 آپ ( همون آب )   -                د ّ  د ّ            -        گاهی وقتا : بــــــــا بــــا – مـــــامــــــــــا

وقتی عکس خودشو میبینه ذوق زده میشه و به خودش اشاره میکنه و میگه : م ّ  ( همون "من " )

خیلی هم محکم میگه : نه !

 


تازگی هاهم که تا صدای آهنگ میشنوه روی نوک پاهاش وامیسته و سرشو تکون میده و دور خونه میچرخه و میرقصه !

 

همچنان هر روز باید بشینه و نماز جماعتی که تلوزیون نشون میده رو نگاه کنه !

عمو پورنگ رو هم دوست داره و بهش میگه : booowwa  

اسبب بازی های مورد علاقه به ترتیب اولویت :

انواع قابلمه و درب آنها که هر روز باید چک کنه همه قابلمه ها و درهاشون حاضر هستن یا نه !

کفگیر ملاقه و چیزهای مشابه ..........

گوشی تلفن – موبایل – کنترل تلوزیون و .......

ابزار بابایی ( انقدر با دقت و ماهرانه پیچ گوشتی میگیره میپیچونه ! )

چرخ انواع ماشین – اسباب بازی و واقعی – اگه چرخ اتوبوس ببینه که دیگه ول نمیکنه !

کتاب ( انصافا توی مهمونی ها هیچی مثل کتاب نمیتونه مهارش کنه ! – عاشق کتابه – مخصوصا کتاب lets go ! )

 


 

هنوز با عکس گذاشتن مشکل دارم ......... بیشتر سایتهای آپلود عکس تعطیل شدن !

فعلا اینا رو داشته باشین تا بعد .......... کیفیت بد عکسهابه خاطر کم کردن حجم برای آپلوده

 

- عاشق جاروبرقی ! -


به علت مشکلات فراوان ! لینک میذارم :

http://www.islamupload.ir/viewer.php?file=e9vig37d3es5635lpkjw.jpg

- محرم امسال/ شب عاشورا -

شیشه گلاب دست متین هم هیچ ربطی به عکسش نداره .... هرکار کردم از دستش جدا نشد !


http://www.islamupload.ir/images/um4csp5kkc0fk8th8.jpg

http://www.islamupload.ir/images/ip9fak1oxizv3cqmk5qc.jpg

- پسرک دانشمند کتاب خون -


http://www.islamupload.ir/images/1i7uajmire69dgzvwlej.jpg

!!!!!!!!!!!!!!!!


http://www.islamupload.ir/images/ok49z957b7vwbrfi2atk.jpg

 


پی نوشت : نمیدونم چرا همه سایتهای آپلود عکس بسته ست ...... دیگه عکسهای پستهای قبل هم دیده نمیشه  ........... منم فعلا یه سایتی پیدا کردم که فکر نکنم حالا حالاها تعطیل بشه !

 

+ نوشته شده در  جمعه 1389/11/22ساعت 3:58 قبل از ظهر  توسط مامان نی نی   | 

یلدا نام‌ فرشته‌ای‌ است، بالا بلند. با تن‌پوشی‌ از شب‌ و دامنی‌ از ستاره. یلدا ن...رم‌نرمك‌ با مهر آمده‌ بود.

با اولین‌ شب‌ زمستان آمده و هر شب‌ ردای‌ سیاهش‌ را قدری‌ بیشتر بر سر آسمان‌ می‌كشد تا آدم‌ها زیر گنبد كبود آرام‌تر بخوابند.

یلدا هر شب‌ بر بام‌ آسمان‌ و در حیاط‌ خلوت‌ خدا راه‌ می‌رفت‌ و لابه‌لای‌ خواب‌های‌ زمین‌ لالایی‌اش‌ را زمزمه‌ می‌كرد. گیسوانش‌ در باد می‌وزید و شب‌ به‌ بوی‌ او آغشته‌ می‌شد.

یلدا شبی‌ از خدا پاره‌ای‌ آتش‌ قرض‌ گرفت. آتش‌ كه‌ می‌دانی، همان‌ عشق‌ است. یلدا آتش‌ را در دلش‌ پنهان‌ كرد تا شیطان‌ آن‌ را ندزدد. آتش‌ در وجود یلدا بارور شد.

فرشته‌ها به‌ هم‌ گفتند:

فرشته‌ها گفتند: فردا كه‌ خورشید به‌ دنیا بیاید، یلدا خواهد مُرد.

یلدا همیشه‌ همین‌ كار را می‌كند؛ می‌میرد و به‌ دنیا می‌آورد. یلدا آفرینش‌ را تكرار می‌كند.

راستی، فردا كه‌ خورشید را دیدی، به‌ یاد بیاور كه‌ او دختر یلداست‌ و یلدا نام‌ همان‌ فرشته‌ای‌ است‌ كه‌ روزی‌ از خدا پاره‌ای‌ آتش‌ قرض‌ گرفت.


 عرفان نظر آهاري

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/09/30ساعت 11:24 قبل از ظهر  توسط مامان نی نی   | 

 
Lilypie Expecting a baby Ticker Lilypie - Personal pictureLilypie First Birthday tickers body>