تبليغاتX
Lilypie Expecting a baby Ticker من و نی نی و باباش
     
 

من و نی نی و باباش

خاطرات من و باباش ؛ برای نی نی

 

من مهدیه هستم - متولد 1361/6/21

این وبلاگ رو به خاطر نی نی جون ساختم ؛ تا خودش رو در خاطرات من و باباش سهیم بدونه !!!
بدونه که قبل از اینکه پیش ما بیاد دوستش داشتیم و به یادش بودیم ....
...................................
..................................
در ضمن به نظرات شما در لینکدونی جواب داده خواهد شد

 

پيوند روزانه

آشپزی برای کودکان

کتاب کودک

اطلاعات در زمینه بارداری

ترانه های کودکان

بارداری و زایمان

شهرزاد

کودک شیرین من

بیبی سنتر

مشاور خانواده

پروفسور سلطان زاده

نی نی سایت

مادرانه

اطلاعات پزشکی حاملگی

نی نی لند

شیرین ترین سختی دنیا

 
 


دوستان

........... کودکانه ..........

مامان گلی وقتی کوچک بود

مامان سمی و پانیذ جون

مامان بنفشه و یاسمین جون

مامان پروین و کیاراد جون

مامان مریم و طاها جون

شازده ارشک

مسافرکوچولوی من - روشنک

مامان پرستو و درسا کوچولو

کوشــــمولــــــــــــو - نی نی مهدیه جونم

مامان رعنا و محمدحسین جون

مهسا و نی نی گولوی تو راهی

دختر باباش - نگین

مامان سمانه و رونیکا جون

حس قشنگ - مامان تاتا

قند عسل مامان و بابا -مهرنوش

توت فرنگی جون

هاله مامان ارشیا

مامان نوشین و هستی جون

نفس من- سمانه جون

دخترم شان آی

مانا و مانیا

گلهای گلدون

پریسا و پارسا

آرین آزادی نازنین

ستاره جون

سام عزیز - 9ماه و9روز

آرین و مامانی

ماهک جون

نسرین جون منتظر نی نی (باران)

مامان زرین و کیان جون

نی نی تو راهه ( یاسمن )

جوجه فکلی

قالب وبلاگ

 

امكانات جانبي

RSS 2.0

 

 
 

Weblog Themes By Pars Theme

داغ کن - کلوب دات کام
     
 

هفته 38

 
سلام .............. بالاخره تونستم بیام ........... دلم برای وبلاگت تنگ شده بود

واااااااای ........ ۳۷ هفته و ۴ روز ، فقط ۱۹ روز مونده تا تو بیای ، کسی چه می دونه ، شاید دلت خواست و زودتر آمدی !!!

این مدتیکه نبودم اتفاقای زیادی افتاده ، مهمتر از همه ماه رمضون که آمد و ۲روز پیش تموم شد ، اما من به خاطر تو نتونستم روزه بگیرم ....

نی نی جونم چقدر تکون خوردنات زیاد شده ، گاهی یهو یه جای دلم ، بیشتر سمت چپ ، میاد بالا و من ذوق زده میشم ، هر بار انگار بار اولیه که احساست می کنم ...

دوست دارم همش برم بیرون ، اما مامان و بابا اجازه نمیدن تنها برم ... برای همین هم قرار می ذارم و با آرزو میرم ... خاله سعیده میگه آخرش بچه تو توی خیابون دنیا میاد !!!!

چند وقتیه که شبا از دندون درد بیدار میشم ، خیلی بده ، اما فعلا نمیشه کاری کرد  ....

دیگه چیزی نمونده تا بیای ، دلم می خواد زودی ببینمت ، یعنی اینجا همه دلشون برات تنگ شده و می خوان زودی بیای ...


خدای مهربون من ، توی این روزای آخر دعاها و خواسته های منم بیشتر شده

به خاطر این همه لظفی که به من کردی ممنونم

ممنونم که یکی از فرشته هاتو به من سپردی ... ممنونم که بارداری راحت و بی دردسری داشتم

ممنونم که به من خانواده و همسر مهربونی دادی که هیچوقت تنها نمونم

خدایا همه کسایی که آرزوی  مادر شدن رو دارن به آرزوشون برسون

خدایا به ما و همه پدر و مادر ها کمک کن تا اونجوری که شایسته ست رفتار کنیم تا پدر و مادر خوبی باشیم ....

خدایا همه مریض ها رو شفا بده ، کاری کن خاله جون هم مشکلش حل بشه

خدایا کاری کن تا همهء زن و شوهرها زندگی شیرینی داشته باشن

خدایا فقط تومیتونی همه رو به خواسته هاشون برسونی


شاید این آخرین پستی باشه که قبل آز آمدنت اینجا میذارم ...

تو هم از خدا بخواه که راحت پاهای کوچولوتو توی این دنیا بذاری ...


از همه دوستای گلم که به یادم هستن ممنونم و شرمنده همشون هستم اگه نمی تونم بهشون سر بزنم ، انشاله سر فرصت حتما جبران میکنم

برام دعا کنین تا همه چیز به خویی پیش بره

 

قبل از اینکه بیام ،یه عالم حرف داشتم ، اما الان انگار آلزایمر گرفتم !

پس بقیه اش باشه برای بعد !!!!!!

 

تا بعد ، باااااااااااااااااااااااااااااای

 

 


سه شنبه 1388/06/31 |

 
داغ کن - کلوب دات کام
     
 

هفته 32

 

امروز 31 هفته و 3 روزت شده ، فقط 62 روز دیگه مونده ، البته اگه تو برای آمدن عجله نداشته باشی !!!

هفته پیش عقد کنون مسعود ( پسر عمه ثریا ) بود برای همین مامان جونت ، عمه فریبا و عموهات آمدن اینجا و یه هفته موندن .

همه منتظرن آمدن تو هستن ..... با اینکه توی خانواده بابایی تو میشی نوه شماره 19 !  اما میدونم باز هم تکی و هیچکی جای تو رو نمیگیره

دایی رضا و خاله هات هم دیگه گفتن نداره .... آخه تو اولین نوه توی خانواده مامانی هستی و همه منتظر آمدنت هستن و میخوان برات سنگ تموم بذارن

...................................................

قربونت برم که انقدر بزرگ شدی و شیطون تر شدی ، گاهی یه چیزی مثل گردو زیر پوستم میاد بالا و تکون می خوره که حتما دستا و پاهای کوچولوته !!!

وقتی ضربه میزنی منم ضربه میزنم ، تو هم جواب میدی

گفته بودم که چون تو عرضی خوابیدی و هنوز هم نچرخیدی می تونم بفهمم دستت رو تکون میدی یا پاتو ....

گاهی وقتا هم به قول بابایی کش و قوس میای و دستا و پاهات رو با هم دراز میکنی ! حتما می خوای زودتر قدت بلند بشه

.................................................

بابایی میگه این هفته 4شنبه بریم مشهد و دیگه من بمونم اونجا تا تو بیای .... اما من فکر میکنم هنوز زوده ، آخه هفته دیگه که تموم بشه ، ماه رمضونه و بابایی تنهایی گناه داره

اما بابایی میگه هرچی نی نی بزرگتر بشه توی جاده خطرناکتره ، به خاطر همین می خواد منو زودتر بفرسته

من که دلم خیلی براش تنگ میشه ، تو هم حتما دل کوچولوت برات تنگ میشه .... برای وقتایی که بوست میکنه ، نازت میکنه و وقتی تکون می خوری و شیطونی میکنی دستشو بذارم رو بدن کوچولوت

البته بابایی گفته تا اون موقع هفته در میون میاد دیدنمون

.......................................

وقتی که برم مشهد اینترنت در دسترسم نیست ، باید برم دفتر کار دایی رضا که دیگه فکر نکنم با این شکم قلمبه روم بشه برم اونجا ، یا اینکه هر وقت میرم خونه مامان جونت ، برم خونه عموامیر و از اونجا وبلاگت رو آپدیت کنم که اونجا هم راحت نیستم

برای همین به بابایی گفتم که وقتی من نیستم باید اون برات بنویسه

..................................

امروز عصر قرار تخت و کمدت رو بیارن .... به مامان اینا هم گفتم وسایلت رو بذارن وقتی با هم برمیگردیم اینجا بیارن .... یعنی نی نی و سیسمونیش با هم میان تو خونه !!!


تا قبل از اینکه برم مشهد بازم آپ می کنم

دوستت دارم متین کوچولوی دوست داشتنی


دوشنبه 1388/05/19 |

 
داغ کن - کلوب دات کام
     
 

هفته 29

 

خیلی وقته که برات چیزی ننوشتم نی نی فسقلی خودم

بعد از نوشتن پست قبلی رفتم مشهد و تقریبا 10 روز بعد با مامان و بابا و عمه جان برگشتم ...

حدود یه هفته موندن و برام خونه تکونی کردن ، بعدش هم بستری شدن عمه جان و ...

بعدش هم هر وقت نشستم تا برات بنویسم نمی دونم چی می شد که نمیشد !!!

.............................

مشهد که بودم ، شب تولد امام جواد رفتم حرم و از خدا خواستم تا همه مامانهای منتظر رو زودتر از انتظار در بیاره و نی نی هایی هم که توی راه هستن رو به سلامتی توی بغل مامان و باباشون بذاره


خیلی خوشحال شدم وقتی متوجه شدم مامان گلی جون ، مهدیه گلم هم انتظارش به سر رسیده و نی نی نازش قراره بهترین عیدی امسالش باشه !!!

تبریک میگم عزیزم ... انشاله به سلامتی بیاد توی بغلت 

امیدوارم بقیه دوستان منتظر هم به زودی به خواسته شون برسن

.............................

امروز 29 هفته ات تموم شد و فقط 79 روز تا آمدن تو باقی مونده ...

این چند وقته بزرگتر شدی و یه کم شیطون تر ... اما اصلا مامانی رو اذیت نمی کنی 

هفته پیش که برای چکاپ ماهانه رفتم ، بازم صدای قلبت رو شنیدم ... خیلی واضحتر شده بود

خدا رو شکر همه چی نرماله ... هم تو خوبی ، هم من !!!

.............................

قراره بعد از نیمه شعبان تخت و کمدت رو تحویل بدن ، بعدش مامان و بابا میان و وسایلت رو میارن . شاید من هم با اونا برگردم مشهد و بمونم تااااااااااااااااااااااا وقتی که تو بیای ...

اما من دلم نمیاد بابایی این همه وقت تنها بمونه ، مخصوصا امسال که ماه رمضون از اول شهریور شروع میشه

باید ببینیم چی پیش میاد ...

از این به بعد زود به زود میام !!!!



جمعه 1388/05/02 |

 
داغ کن - کلوب دات کام
     
 

هفته 25 ...

 

این روزها سی یا ست به وبلاگ مامانها و نی نی هاشون هم کشیده شده ...

شاید واقعا این شرایط هم باید بین خاطراتشون ثبت بشه ...

فقط خدا به همه رحم کنه چون غیر از اون نمیشه به کس دیگه ای امید داشت




امشب شب آرزوها بود ( لیله الرغائب ) ... پارسال برای اولین بار نماز این شب رو خوندم و آرزوهام رو از خدا خواستم ... خیلی خوب بود ...

امسال که یکی از آرزوهام توی دلم داره رشد می کنه باز هم نماز این شب رو خوندم و باز هم آرزوهام رو از خود خدا خواستم ...

احساس خوبی به آدم دست میده ، وقتی حس میکنی داری آرزوهات رو به کسی میگی که اون حتما بهشون توجه میکنه و به هر شکلی که بهتر باشه به خواسته هات می رسی ...





پسر گلم ... عزیز مامان ... تا چند دقیقه دیگه هفته وارد هفته 25 میشی

دو - سه شبه که شبا خوابم نمی بره ... یا اینکه باید انقدر این پهلو اون پهلو بشم تا خوابم ببره ... دیشب که اصلا نخوابیدم ...ولی الان خیییلی خوابم میاد

خدا کنه بابایی زودتر بیاد آخه بابایی 2 ساعته رفته یه ماموریت فوری ! هنوز نیامده ...

هوا طوفانیه ، درها به هم میخوره و چون کلید من دست باباییه نمیشه قفلشون کنم تا اینقدر صدا ندن !

دیگه تکون هات و ضربه هایی که میزنی زیادتر شده

البته فکر کنم فعلا زور دستات از پاهات بیشتره ! شاید داری تمرین بوکس می کنی و هنوز به فوتبال نرسیدی !!!




دلم برای نی نی سایت تنگ شده ... آخه دیگه نی نی سایت چرا؟؟؟؟؟؟

همش تقصیر یه عده آدم ِ ... که میان اونجا کلوپ بحث سی یا سی راه میندازن و گرد و خاک به پا می کنن ... 

 

هر روز صبح که کامپیوتر رو روشن می کنم اول از همه میرم سراغ نی نی سایت به امیدی که تحریمش تموم شده باشه ، اما ........




شنبه انشاله میرم مشهد ...تنها ... آخه وسط هفته بابایی نمی تونه بیاد

یکشنبه میرم عروسی ... دوشنبه هم دکتر ... 3شنبه یا 4شنبه هم با مامان و بابا برمیگردم  



وقتی باهات حرف می زنم .... وقتی تکون می خوری و ضربه می زنی ... وقتی بزرگ شدنت رو احساس می کنم ، خدا رو شکر می کنم که تو رو به من داده ...

دوستت دارم پسر ناااااااااااااازم




جمعه 1388/04/05 |

 
داغ کن - کلوب دات کام
     
 

روز مادر+اسم نی نی

 

امروز روز مادر ه

روز همه مادرها مبارک

اول از همه مادر خوب خودم که بهترین و فداکارترین مادر دنیاست ...


و امسال من هم مادر شدم ... پس روزم مبارک !!!!

مبارک ، به خاطر وجود تو ...


بابایی هم دیشب سه شاخه گل رز خوشگل و یه نیم سکه بهم داد .


پسر نازم ... نی نی خودم ...

پست قبلی یادم رفت بگ که : تو توی دل مامانی به صورت عرضی خوابیدی ! یعنی سرت سمت چپه و پاهات سمت راست ........

حالا دیگه می دونم ضربه هایی که میزنی رو با دستات می زنی یا با پاهات !!!



قبل از اینکه نی نی جون بیاد توی دل مامانش ، مامانی و بابایی برای اسمش تصمیم می گرفتن !

و فقط روی یه اسم پسر به توافق رسیدن !!! و  همش توی این فکر بودن که اگه نی نی شون دختر شد ممکنه بی اسم بمونه !!!

حالا هم که خدا بهشون لطف کرده و یه قند عسل بهشون داده بابایی دوست داره فقط همون اسم رو روش بذاره و هر چی مامانی میگه یه کم بیشتر فکر کنیم .. اینم خوبه ... اونم خوبه ! میگه نه ...ما این اسم رو خیلی وقته انتخاب کردیم ...

حالا هم فعلا نی نی رو به این اسم صدا میزنیم  : متین



انتخابات هم به سلامتی تموم شد و باید خوش بین باشیم که این 4 سالی که در پیش هستند سالهای خوبی خواهند بود .



یکشنبه 1388/03/24 |

 
داغ کن - کلوب دات کام
     
 

!!! It's a Boy !!!

 

سلااااااااااااااااااااااااااام  عزیییییییییییییییییییییزم 


دیروز که بابایی از سرکار اومد گفت می خوای بریم سونو ببینی نی نی چیه ؟ تا دفعه بعد که بخوای بری مشهد خیلی مونده هاااااااااااااااااا

منم سریع حاضر شدم و رفتیم ..........


نی نی جونم ، آقای دکتر اول کلی معاینه کرد تا از سلامتی تو مطمئن بشه البته من این دفعه نمی تونستم تو رو ببینم چون مانیتور دکتر روبروی خودش بود و من نمی تونستم ببینم


بعدش که ازش پرسیدم جنسیت نی نی چیه ؟ شروع کرد به جستجو !!! و بالاخره گفت :

پسره

نی نی ما یه پسره

یه پسر کاکل زری

خلاصه که کنجکاوی مون برطرف شد  وگرنه هیچ فرقی نداشت که تو دختر بودی یا پسر


بلافاصله هم به مامان زنگ زدم و گفتم : مادرشوهر شدم !!!!!!!!




امیدوارم بتونیم از این هدیه خدا به خوبی مراقبت کنیم و براش پدر و مادر خوبی باشیم .


خدایا خودت در سختی های این راه کمکمون کن تا نتیجه اش اون چیزی باشه که تو راضی باشی .


بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir




پنجشنبه 1388/03/21 |

 
داغ کن - کلوب دات کام
     
 

22 هفته و 2 روز !!!

 

بالاخره بعد از حدود 2 هفته , 2 شب پیش از سفر برگشتیم

خیییییییییلی خوش گذشت , مخصوصا با وجود نی نی خوبی مثل تو !!!

از اینجا رفتیم مشهد بعد  تهران , ساری , بابلسر و دوباره تهران مشهد و بالاخره آمدیم خونمون


خوشحال بودم که این دفعه که میرم مشهد میرم سونو .... اما یادم نبود 5 شنبه شهادت حضرت زهراست و تعطیله

دلم خوش بود که موقعی که برگشتیم مشهد میرم اما این 5 شنبه هم رحلت اما بود و تعطیل !!!

میبینی نی نی جونم ؟ انگار قرار نیست بفهمم تو چی هستی ؟؟!!!girl_cray2.gif


تهران که بودم چند دست لباس برات خریدم و یه پتوی خوشمل و یه کم خرده ریزه ...

اگه می دونستم دختری یا پسر چیزای بهتر و بیشتری می تونستم بخرم اما ......


نی نی جونم بابایی این عروسک فسقلی رو برای تو خریده ... آخه بابایی فکر می کنه تو دخملی

وقتی ازش پرسیدم از کجا همچین فکری میکنی میگه آخه تنبله ، کم تکون میخوره !!!!!



 نی نی جونم تو الان توی هفته 23 هستی :

اكنون طول بدن كودك شما بيشتر از 29.2 سانتي متر و وزن او بيش از 450 گرم است. پوست او قرمز و چروك خورده است. رگهاي خوني در ريه او در حال رشد هستند تا او را براي تنفس آماده كنند. او عمل بلعيدن را انجام مي دهد اما در اغلب كودكان اولين خروج مدفوع پس از تولد صورت مي گيرد. صداهاي بلند (از قبيل صداي پارس سگ يا جاروبرقي) در داخل رحم شنيده مي شوند اما كودك شما را آزرده نمي كنند و حتي موجب آشنايي او با اين صداها نيز مي شوند به نحوي كه او پس از زايمان از اين صداها نخواهد ترسيد.




دلم می خواد زودی بیام ببینمت ..... خیییییییلی دوستت دارم کوچولوی من .........

مخصوصا وقتی بابایی باهات صحبت میکنه و برات بوس می فرسته  ....

تازگیا یه بازی جدید با بابایی میکنیم ... من از طرف تو حرفایی رو به بابایی می گفتم  و این باعث شروعش شد ...

مثلا موقع خواب بهش می گفتم نی نی میگه شب بخیر بابایی .... حالا اگه یادم بره ازم می پرسه نی نی پیغامی نداده ؟؟؟ و من باید بگم ...

در طول روز هم همینطوره ...

و من هم از طرف تو بهش میگم دوستت دارم بابایی !!!!




راستی دقت کردی این پست همش شد : 2 !!!

نی نی 22 هفته و 2 روزش شده ... ما 2 هفته مسافرت بودیم و 2 شب پیش برگشتیم ...... Gemini


یکشنبه 1388/03/17 |

 
داغ کن - کلوب دات کام
     
 

نی نی 5 ماهه می شود !!!

 

سلااااااام به همه

بازم مامانی تنبلی کرده و خیییلی وقته اینجا رو آپدیت نکرده

آخه هیچ خبر خاصی نیست .... روزها تند تند میگذره و تو بزرگتر میشی ...

دیروز 20 هفته ات کامل شد و تو هنوز هم نی نی خوبی هستی و حتما فکر میکنی اگه تکون بخوری مامانی اذیت میشه اما نمی دونی که دلم می خواد با تمام وجودم بودنت رو احساس کنم ...


از مشهد برات کتاب شعر خریدم ... همونایی که وقتی خودم بچه بودم عاشقشون بودم ...

حسنی نگو یه دسته گل ... حسنی ما یه بره داشت ... دزده و مرغ فلفلی ... گربه من نازنازیه

و شبها برات می خونم

بابایی هم که وقتی بزرگ شدنت رو میبینه ذوق زده میشه


راستی نی نی جونم اگه خدا بخواد آخر هفته قراره بریم سفر ... بریم دریا !!!

واااای که چقدر خوشحالم girl_blum2.gif

دعا کن همه چی خوب پیش بره و به سلامتی بریم و برگردیم ....    





پ.ن1: وبلاگ مامانی (کودکانه) هم بالاخره آپدیت شد !!!! 

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com


پ.ن2 : نی نی جون دیروز (شنبه )رفتم صدای قلب فسقلیتو شنیدم ....
از دیروز دارم به تکون هایی ممکنه بخوری و من نفهمم فکر می کنم ....
صبح یه چیزی احساس کردم ....
 فکر کنم بالاخره یه لگد نثارم کردی تا باورت کنم !!!!

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com


پ.ن 3 : میبینی ؟؟؟ به نیمهء راه رسیدیم

Lilypie Expecting a baby Ticker


پ.ن4: این هم عکس یکی از سوغاتی های خاله مریم برای نی نی
(بالش زرافه ای)


شنبه 1388/03/02 |

 
داغ کن - کلوب دات کام
     
 

4 ماه و 10 روز ...

 

می دونی این بالایی یعنی چی ؟

میگن وقتی نی نی 4 ماه و 10 روزه میشه روح میاد توی تنش ...

یعنی نی نی من از امروز یه انسان واقعی واقعی میشه

                                                


شنبه از مشهد برگشتیم ... بعد از 10 روز !!! آخه خاله مریم ِنی نی می خواست از مکه بیاد و بعدش بره خونه بخت !!!

نی نی جونم ؛ خیلی ذوق داشتم که این دفعه می فهمم تو چی هستی ... اما وقتی رفتم دکتر دیدم خبری از سونوگرافی نیست ...

ازش پرسیدم پس سونو چی میشه ؟ گفت نیازی نیست !!!

هر چی اصرار و خواهش کردم که می خوام برای نی نیم خرید کنم ... گفت سلامتی نی نی از خرید واجب تره

گفت که الان که هیچی ؛ ماه دیگه هم سونو نمی ده ... چون گوش در حال تشکیله و برای نی نی خوب نیست ...

موقع برگشتن خاله سعیده گفت بیا یواشکی بریم سونوگرافی !!! اما من ترسیدم وجدان درد بگیرم ، نرفتم

برای همین هنوز اسم تو نی نی جونه


واااااااااااااااااااااای نی نی جونم ... خاله مریم که نمی دونسته تو دختری یا پسر یه عالمه لباس و چیز میزای خوشمل برات آورده ...

انقدر شلوغ پلوغ بود که فرصت نشد عکس بگیرم ، بعدا سر فرصت عکساشون رو می ذارم

دیگه اینکه فردا مامان و بابا و سعیده می خوان بیان و من خیلی خوشحالم 


                                            



دوشنبه 1388/02/14 |

 
داغ کن - کلوب دات کام
     
 

مامانی تنبل !!!!

 

یه سلام خوشمزه از یه مامانی تنبل که خیییییلی وقته می خواد وبلاگ نی نی رو آپدیت کنه اما نمیتونه !!!!


نی نی جون دیروز با امین آقا ( عموی بابایی ) رفتیم به کوه و دشت و حسابی خوش گذروندیم 

خیلی خوشحالم که تو نی نی خوبی هستی  و می تونم با تو همه جا برم !!!!


نی نی جونم ..... امروز بالاخره صدای قلب فسقلی تو رو شنیدم .... وای که چقدر تند تند میزد ... اما تو وروجک همش فرار می کردی و پرستار بیچاره مجبور بود دنبال تو ریزه میزه بگرده !!!

این هفته هم که برم مشهد میرم سونوگرافی تا ببینم چقدر بزرگ شدی ... بعدش هم بفهمم بالاخره تو پسملی یا دخملی ... 



وااااااااااااااااای نی نی جونم الان بابایی سرشو گذاشت روی دلم تا تو رو احساس کنه ... یهو خیلی هیجان زده منو نگاه کرد و گفت که صدای تکون خوردن تو رو احساس کرده ... صدای شنا کردن تو رو شنیده !!!! ولی من که هنوز تو رو احساس نکردم ...

 در ضمن نی نی جونم امروز  15 هفته و 1 روزت بود اما طبق سونو امروز 16 هفته ات تموم میشه !!!



شنبه 1388/01/29 |

 
 
baby growth pregnancy due date

Glitter Graphics
MySpace Layouts